ذبيح الله صفا
188
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
حاصل نكرده [ باشند ] فايده ندهد و از كار بازمانند همچنانكه سياه غلامى هر روز بميدان مىرفتى و نيم درم حاصل مىكردى و بدان قناعت مىنمودى در وجه قوت ، روزى گنجنامهيى يافت و از آن شاد شد و تا شب بمطالعهء آن گنجنامه مشغول شد و از آن ميدان رفتن و نيم درم حاصل كردن بازماند و طلب گنج نيز نكرد و گرسنه مانده بود و نيم درم هر روز نيز فوت شد . پس مطالعهء مجرد گنجنامه او را هيچ فايده نداشته باشد بلكه از كسب نيز باز داشته » « 1 » . شيخ مربّى سالكان و رئيس اهل خانقاه را كه نظير مدرّس و مربّى طالبان علم در مدارسست ، « شيخ » و « پير » يا « قطب » و « مراد » مىگويند . رسيدن بچنين مرتبهء بلند به آسانى ممكن نبود بلكه شرايطى دشوار داشت كه بعد از سالها رنج و مجاهدت حاصل مىتوانست گشت . شيخ كسى بود كه از يكى از مشايخ طريقت اجازهء ارشاد داشته و لياقت وى براى احراز اين مقام ثابت شده و از پيرى خرقه گرفته و صحت نسب خرقهاش را محقّق كرده باشد ؛ از علم شريعت و طريقت و حقيقت آگاه باشد و عمل اين هرسه علم به تمام و كمال بجاى آورده ؛ تمام مراحل و مقامات سلوك و كيفيّت مقامات و چگونگى منازل و مراحل اين راهها را ديده و آزموده باشد تا بتواند مشكلات كار سالكان را در هر قدم حلّ كند و آنانرا به منزل مقصود رساند ؛ از صفات بشرى يكباره پاك شده و در او از هواجس نفسانى هيچ نمانده و بهمانگونه كه بو الحسن خارقانى دربارهء ابو سعيد ابو الخير مىگفت « همه حق » شده باشد ؛ هيچگاه قدمى خلاف شريعت و طريقت و حقيقت برندارد ؛ در عالم صحو باشد نه در عالم سكر چه « اهل سكر مسلوب الاختيار باشند و ازيشان تربيت و ارشاد نيايد » « 2 » ، تا رونده در راهست و به مقصد نرسيده پيرى را نشايد زيرا كه او هنوز محتاج پيرست تا او را دلالت كند و به مقصد رساند .
--> ( 1 ) - صفوة الصفا ص 188 . ( 2 ) - صفوة الصفا ص 166 . « صحو عالم عقل است و بشريت و سكر عالم عشق . هركه در عالم صحو باشد در عالم عقل و بشريت باشد و به خود و غير و باحوال دنيا و عقبى مشغول باشد و اين عالم اختياريست »